فصل شیری دندان(گیر)م
کوتاه شده
فرقی برای کفشهای این خیابان نمی کند
آسمان نمور است
توی شیروانی خشک من گربه ها نمیزایند(اصفهان خجالت می کشد)
اخبار سالهای قبل از من
به من رسیده که بچینیم؟
آدم می شوم.
گرچه به آینه ای برمی خورم که لیلا نیست
تا به خاطر بسپارمتان
فکر می کنی آدم چه قدر می میرد.
آسمان لای دفترم سوت کشیده
بلند می شود که پرتم کند
دور دنیا در یک بار زندگی برا ی همه مردم جهان؟
خدا فکر همه چیز را کرده؟
زمین نیش می زند
آدم تمام گلها را خورده بود که لیلا به هیچ جا نرسید
من می شوم صندلی شما لطفا ًبازی کنید
ببازید،ببازیم،ببازی ...
زنبور، زنبور است
مثلا ً زمین چه قدر می تواند از اینی که هست جوانتر باشد
می نشینیم و موریانه می خوردم
همه مردم جهان پشت من ایستاده اند
|
+| نوشته شده توسط
سحر صفائیان در یکشنبه سوم تیر 1386
|