تبليغاتX
صهبا -
گنگ نویسی های فعلن
 

قطره قطره سیاه می شوم

درون متن

تن می دهم به ...

خودم نیستم که خون بریزم

سیاه می شود متن

در من چیزیست که مرا اشتباه می گیرد

تن زن می شود که بماند

فرقی نمی کند اینجا چه کسی حرف می زند

آفتاب می کنی که بمانی

سکوت

آخر کجای قصه پروانه ها عروسی می کنند؟

سکوت

بیا فکر کنیم نیستیم

بیا اصلا ً ...

من خدا را دور انگشتم علامت می زنم

تو فاحشه ای را می شناسی که گندم ندیده است.

بی حساب می شویم

زمین کلمه می خواهد

آدم بدون آب ،آدم بدون ذهن

الفبای ذهنم خشک شده است.

خانم اگر شما نبودید

حتماً فرقی به حال تن می کردم

زن تن می شود

این گودی چانه لیز خورده

آب قحط می شود

گفتی کجا منتظرم بودی؟

 

 

|+| نوشته شده توسط سحر صفائیان در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386  |
 
 
بالا