تبليغاتX
صهبا - خیلی قدیم
گنگ نویسی های فعلن
 خیلی قدیم
من میان پلکی که نمی پرد

منتظر مهمانی هستم که خودش را گم می کند

بزرگ می شود .

قصه می بافد مثل مادر بزرگ که شبها کلاه می بافت.

مخاطب من شمائید

گندم ودود و سیم به هم نمی چسبد

تورا ملکه می کنم در ذهنم

و هوش وحواس ما که رفته پیش پای شما خانم

یک نفر سراغ بدبختی هایش را گرفت.

***

من کبوترهای پیری را روی تختم خوابانده ام

وعشقبازی با سه تارو سیمهای لخت و...

آهنگ عجیبی دارد تنتان که آدم هوس می کند سیگار بکشد.

***

وفکر بمبهای ساعتی

کجای دلت را ترکانده

که از تاریخ ذهنت ملکه ای را پائین می کشی

من از تمام نقشه ها حذف می شود

خانم این قدرها هم مهم نیست

که این بوی عطر شماست یا ...

حتما ْیک نفر اینجا را تمیز کرده

جنازه ها بوی بدی دارند آقا.

جنازه ها به خودشان عطر می زنند؟

مرده ها قهوه می خورند؟

مرده ها از کبوترهای پیر من می ترسند.

****

من عنکبوتهایم را به تو تقدیم می کنم

آهنگ سیم های لخت با گندم ودود فرقی نمی کند.

 

|+| نوشته شده توسط سحر صفائیان در شنبه پنجم خرداد 1386  |
 
 
بالا