تبليغاتX
صهبا
گنگ نویسی های فعلن
 
به هم بگرد

زندگی دوسه روزش عرض زمین است

وگرنه با فریب یک اتاق و چند تا روزنامه عصر چیزی عوض نمی شود.

ماههای تولدم را می شمارم

از روی تیر های چراغ برق عبور می کنی

و من اردیبهشت سالهای عاشق شدنم را فراموش کرده ام.

تمام خیابانها بوی رخت چرک و دستمالهای عاشقانه می دهند

من اگر هزار بار بنویسم الف یار خم نمی شود

از روی زمین برداردم.

 

بپیچ به خیابان ذهنم

روسپی........د شده ام .

تمام خون ها بوی بیمارستان می دهند .

قرمز می شوی

حالا سپیدت کنند یا ......

توی تمام خیابانها ی ذهنم

جنگ تمام نمی شود.

تو تمام کن

صندلی

شاید یار...... 

|+| نوشته شده توسط سحر صفائیان در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386  |
 نمی دانم
سلام من قصد فرار نداشتم فراری شدم .عاشقانه نوشتم فراری شد .

چیزی که نمی خواهم هست تو نیستی .

باز هم سلام می کنم به همه دوستان خوبم .به دلیل مشکلات فراوانی که پیش رو داشتم خودم را پشت سر گذاشتم .ولی شما را روبرو .مهم نیت است و مقصد.تقریبا به مدت دو سال مهمان تهران هستم .می خواهم بیایم وبمانم . 

|+| نوشته شده توسط سحر صفائیان در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386  |
 
 
بالا